پژمان بختیاری و آه بی اثرش

| پژوهشگر مستقل

شعر من چیست؟ آه بی اثری
سر برآورده ز آتشین جگری
پرتوی زودمیر و گرم آهنگ
چون فروغی که خیزد از شرری۱

پژمان بختیاری (با نام اصلی حسین بختیاری، ۱۲۷۹– ۱۳۵۳ش) شاعر، ترانه سرا، نویسنده و مترجم بنام ایرانی است. پژمان یگانه فرزند عالمتاج قائم مقامی (۱۲۶۲-۱۳۲۶ش) متخلص به ژاله، شاعر معروف و مدافع حقوق زنان،۲ وعلیمرادخان میرپنج بختیاری، مشروطه خواه و از خان های بنام ایل بختیاری،۳ و از نوادگان قائم مقام فراهانی (۱۱۵۸- ۱۲۱۴ش)،۴ صدراعظم و ادیب مشهور دربار محمدشاه قاجار، بود.

پژمان فقط یک سال داشت که مادر و پدرش از یکدیگر جدا شدند.۵ سرخوردگی از شوی که جز ژاله همسر یا همسران دیگر و نیز فرزندان دیگری داشت،۶ آن گونه که از شعرهای ژاله برمی آید، او را واداشت تا طفل خود را رها کند و به خانۀ پدری بازگردد . شاعر ایل بختیاری ۲۷ ساله بود که دیگربار مادر را دید و تا پایان عمر با او بود.۷ این رنج جانکاه زخمی عمیق بر جان پژمان بر جای نهاد؛ زخمی که به نظر نمی رسد هرگز درمان یافته باشد. بازتاب این کودکی رنجبار در اشعار پژمان نمایان است.۸ او در شعری به سرنوشت اندوهبار خود و از دست دادن مادر و پدرش اشاره کرده است:

طفلکی بودم که مادر خواست بی یاور مرا
رفت در نُه سالگی سایۀ پدر از سر مرا۹

پژمان سال های نخستین زندگی را در ایل گذراند و در شش سالگی به مکتبخانه ای در دستک چهارمحال رفت. چهارمحال در آن زمان جزو قلمرو ایل بختیاری به شمار می آمد. خان های بختیاری، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری دوم و پسرش جعفرقلی خان سردار اسعد بختیاری سوم، حضانت پژمان را پس از درگذشت پدرش در ۱۲۸۸ش عهده دار شدند. آن گونه که از سخنان پژمان برمی آید، وصیت پدر او نادیده گرفته شد: آن گونه که خواستۀ پدر بود، او را برای ادامۀ تحصیل به اروپا نفرستادند و پشیزی از ثروت انبوه پدر به او نرسید.۱۰

شاعر بختیاری سال ها بعد به تهران بازگشت و به دبستان اشرف و پس از آن به مدرسۀ سن لویی، نخستین مدرسۀ میسیونری کاتولیک در ایران، رفت. در مدرسۀ سن لویی زبان و ادبیات فرانسه را آموخت و همین امر بعدها مایۀ امتیاز او از دیگران شد. در همین مدرسه بود که با پدر شعر نو ایران، نیما یوشیج، آشنا شد.۱۱ نظام وفا، شاعر بنام آن روزگاران، هم در مدرسۀ سن لویی آموزگار پژمان بود.۱۲ پژمان پس از فراغت از تحصیل به مشهد رفت و نزد ادیب نیشابوری به آموختن ادبیات کلاسیک فارسی پرداخت. در همان دوران از محضر بدیع-الزمان فروزانفر نیز زبان عربی آموخت.۱۳

پس از بازگشت به تهران در ۱۳۰۴ش، به جای دو سال خدمت سربازی، به سبب آشنایی با زبان فرانسه پس از طی دورۀ آموزشی به وزارت تلگراف منتقل شد که در آن زمان زیرمجموعۀ وزارت جنگ بود. بعدها به استخدام وزارت تلگراف درآمد که پس از ادغام با وزارت پست به ”وزارت پست، تلگراف، و تلفن“ تغییر نام داده بود. پژمان بختیاری تا زمان بازنشستگی در ۱۳۳۷ش در همین وزارتخانه مشغول به کار بود. همچنین، در دورۀ کوتاهی از ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۴ش سردبیر روزنامۀ فکر آزاد شد که احمد بهمنیار چاپ و نشر آن را بر عهده داشت.۱۴ کتابی نیز دربارۀ تاریخچۀ ارتباطات و پیشرفت آن در ایران نگاشت که در ۱۳۲۷ش به چاپ رسید.۱۵ علاوه بر اینها، چاپ نخستین نسخه های مجلۀ پست ایران، با همکاری نصرالله فلسفی، بر عهدۀ او بود.

پژمان بختیاری پس از درگذشت شاعر و ترانه سرای بزرگ معاصر، رهی معیری، در سال ۱۳۴۷ مدیر ادبی برنامۀ گلها در رادیو ایران شد.۱۶ مهارت و هنرش در ترانه-سرایی او را به شهرت بسیار رساند. او از اعضای شورای شعر و ترانۀ رادیو ایران نیز بود۱۷ و حضورش در آنجا تأثیر بسزایی در بازآفرینی موسیقی و ترانه های عامیانۀ بختیاری داشت.۱۸ خاطرات ایل و زندگی عشایری همیشه در ذهن پژمان زنده و در اشعارش نمایان بود. از جمله اشعار مهم او شعری است که در آن زندگی عشایری، سنت های ایل بختیاری، غرور و وطن دوستی و زیبایی های طبیعی سرزمین بختیاری و شیران نر آن دیار را می ستاید:

گر ایران زمین بختیاری نداشت
بر آنم که از بخت یاری نداشت

در بیت آخر این شعر نیز سرزمین مادری را خدای خویش می نامد:

سوی ایزدان رهنمای منی
تو ای بختیاری، خدای منی!۱۹

پژمان به سبب همکاری درازمدت با رادیو ایران تا سال ۱۳۵۲ش سعادت آشنایی با بسیاری از موسیقی دانان بنام آن زمان را داشت. از آن میان می توان به بزرگانی چون علی تجویدی (۱۲۹۸-۱۳۸۵ش)، پرویز یاحقی (۱۳۱۵-۱۳۸۶ش)، محمود محمودی خوانساری (۱۳۱۲-۱۳۶۶ش)، جواد معروفی (۱۲۹۱-۱۳۷۲ش) و عبدالوهاب شهیدی (ز. ۱۳۰۱ش) اشاره کرد. پژمان در تأسیس جامعۀ ادبی گوهر نیز تأثیری بسزا داشت.۲۰ مقاله ها و شعرهای پژمان در مجله های ادبی یغما، گوهر، ارمغان، سخن، وحید، آموزش و پرورش و نوبهار به چاپ رسیده اند.۲۱

پژمان بختیاری بر اثر بیماری سرطان درگذشت و در گورستان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. تاریخ وفات او را شاعرانی چون باقی نایینی و ریاضی یزدی به صورت ماده تاریخ درآورده اند.۲۲ بر سنگ گورش بیتی نوشته از یکی از شعرهای معروف او نوشته شده است:

تا رهرو عدم شد جسم شکستۀ ما
آسایشی عجب یافت اندام خستۀ ما۲۳

پژمان به گواهی اطرافیانش شاعری فروتن، مهربان، خوش ذوق، پُردانش، سخت کوش و سرشار از احساسات انسان دوستانه بود.۲۴

آثار
پژمان از آغاز جوانی به سرودن شعر روی آورد. در ابتدا ”سرمست“ تخلص می کرد و سپس آن را به ”پژمان“ تغییر داد.۲۵ او شیفتۀ ادبیات کهن فارسی بود و وقتش را به خواندن شعر می گذراند.۲۶ در سال ۱۳۱۱ش به عضویت انجمن ادبی حکیم نظامی درآمد که حسن وحید دستگردی پایه گذار آن بود و پژمان در ویرایش نسخۀ پنج گنج یا خمسۀ نظامی با او همکاری می کرد؛ کاری که علاقۀ پژمان را به ادبیات فارسی دو چندان کرد.۲۷

هم زمانی پژمان با شاعرانی چون رهی معیری و امیری فیروزکوهی باعث شد که از قالب های شعر کهن پیروی کند.۲۸ هرچند بیشتر قالب های شعر فارسی را تجربه کرده، به نظر می رسد مهارتش در غزل باشد.۲۹

آشنایی عمیق پژمان با آهنگ و وزن و قافیه، که به روشنی در شعرهایش نمایان است، تحسین بزرگان ادب و موسیقی ایرانی را برانگیخته است و هنرمندان بنامی همچون قمرالملوک وزیری (۱۲۸۴-۱۳۳۸ش)، منوچهر همایونفر (۱۳۰۳-۱۳۸۵ش)، محمدرضا شجریان (ز. ۱۳۱۹ش) و همایون شجریان (ز. ۱۳۵۴ش) شعرهای او را در قالب ترانه و آواز خوانده اند. از نمونه های زیبای شعر پژمان می توان به شعری با مطلع ”در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد“ اشاره کرد که در زمان خود آفرین بسیاری را برانگیخت:

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این کلبۀ ویرانه ندارد
دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد۳۰

در این شعر، ضرباهنگ شعری و تأکید بر واژه ها و ترکیب-های دو سیلابی (مانند کنجِ، عشقِ، خانه، کفِ، هر که، نَهم) و تکرار واکه (مصوت) بلند ”آ“ در قافیه ها، به همراه تکرار همخوان (صامت) های ”ن“ و ”د“ بر تأثیر موسیقایی آن می افزاید و نشان دهندۀ آشنایی ژرف پژمان با موسیقی شعر است.

پژمان ترانه ای را نیز را برای آهنگی نوشت که نوازنده و موسیقی دان نامی، مرتضی نی داوود، تهیه کرده بود و خوانندۀ پرآوازه، قمرالملوک وزیری، آن را به بهترین شکل اجرا کرد. بعدها خوانندگان بزرگ دیگری نیز این ترانه را اجرا کردند:

آتشی در سینه دارم جاودانی
عمر من مرگی ست، نامش زندگانی۳۱

اشعار پژمان از سویی پُر از حس پشیمانی و باختن و تنهایی است که آنها را تبدیل به دریچه ای بر امیال و آمال آدمی ند که گاه نیز درون مایه های جنسی هم در آنها یافت می شود،۳۲ و از سوی دیگر نشان دهندۀ گرایش کلی آن عصر به آزادی و وطن پرستی و عشق به سرزمین مادری است.۳۳ شعر های ”جان کندن“ و ”ایران زمین“ مشتی از این خروار است:

باز روز آمد و شد نوبت جان کندن ما
وه که فرسوده شد از محنت هستی تن ما
دل ما با همه چون آینه پاک است ولی
شد سیه کلبۀ ما ز آینۀ روشن ما۳۴

اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
من این افسانه ها را دوست دارم۳۵

از جمله شعرهای زیبای او که اندوه عشق را با اندوه زیستن و دیدن ناگواری ها در هم آمیخته است، شعر ”از بی وفایی روزگار و دوستان“ است. او در این شعر همۀ عناصر هستی را دشمن خویش می بیند و همه کس را جفاکار و بی وفا:

دوست به کین است و آسمان به کمینم
خسته دل از [هر چه] آسمان و زمینم
پیش تو در اضطراب و بی تو در آتش
وصل چنان می کُشد، فراق چنینم
شِکوه ندارم من از جفای تو ای دوست
از که وفا دیده ام که از تو ببینم؟۳۶

شعر این شاعر بختیاری چارچوبی استوار و زبانی پخته دارد. گاه نیز شکل پند و اندرز به خود می گیرد، مانند آنچه در شعرهای ”ما همه مغروریم،“ ”مدارا با مدعی،“ ”پاسخ سگ“ یا ”افسون عشق“ می بینیم. او نیز مانند نیما یوشیج که پیوسته به زندگی سادۀ روستایی می اندیشید و جلوه های رنگارنگ تهران هرگز نتوانست او را بفریبد، پیوسته به سرزمین بختیاری و زیبایی های آن می اندیشید و از بازگشت خود به تهران پشیمان بود. این نکته در شعر ”اصفهان“ او به خوبی هویداست.۳۷

هرچند ردپای عشق های ناکام و نومیدی از عشق در آثار او نظرگیر است، گاه در پاره ای از شعرهایش از عشق و امید سخن می گوید یا لحظه های شیدایی و سرخوشی را ثبت می کند، چنان که در شعر ”منظر جانبخش“ از دزدیده نگریستن خود در زیبارویی که در همسایگی اوست با ظرافت تمام سخن می گوید و شعری ”اروتیک،“ ولی ادیبانه، را رقم می زند:

جایگاه خواب من ناظر به زیبا منظری ست
نقش رویای جوانان خوابگاه دختری ست
بستری از پرنیان سرخ و در دامان او
سر بر آر ای اشتیاق خفته، شیرین دلبری ست
جامه ای هر شب بپوشد، آرزوپرور تنش
جامه ای کز نازکی گویی خیال شاعری ست
بر بلورین شانه گیسوی بلوطی رنگ او
سایۀ بیدی ست کاندر آب روشن گوهری‌ست۳۸

گه گاه نیز به توصیف طبیعت روی می آورد و آن گاه که از دیدن زیبایی های بیکران آن سرمست می شود، شعری رنگین و آهنگین سرریز می کند؛ مانند شعر ”درۀ اوشان“ که یکی از شعرهای زیبای پژمان است و ”چند آوایی موسیقی شعر“۳۹ (کاربرد قافیه های میانی، هماوایی ها و تناسب ها) آن را گوش نوازتر کرده است:

درۀ اوشان بهشت باده‌نوشان را ببین
دیده بگشا، درۀ سرسبز اوشان را ببین
در سواد شامگاهان موج‌زن بر طرف رود
سبزپوشان را نگه کن، سرخ‌پوشان را ببین
تا درین سودا تو را نی دین به جا مانَد نه دل
جلوۀ پرشور آن گیسو به‌ دوشان را ببین
ای خریدار متاع دلربایی‌ها بیا
عشوۀ خوبان و زیبایی‌فروشان را ببین۴۰

شعرهایی نیز دارد در رثای دوستانِ از کف شده، مانند ملک الشعرای بهار و وحید دستگردی. گاه نیز ”ماده تاریخ“ می سازد، مانند شعری که برای جعفرقلی خان سردار اسعد بختیاری سروده است.
نکته های تاریخی نیز گاه انگیزۀ شعرپردازی این شاعر وطن پرست شده، مانند شعرهای ”پاسخ یحیی برمکی به هارونِ رشید“ یا ”همبازی اردشیر دراز ست.“ شعرهای مذهبی نیز در دیوانش جایگاهی ویژه دارند، چنان که شعری بلند و زیبا در توصیف حسین بن علی، امام سوم شیعیان، با نام ”مکتب حسین“ سروده و در آن مکتب او را ستوده است.

پژمان همچنین تاریخ دورۀ اشکانیان را در قالب مثنوی به شعر درآورده است.۴۱ شهرت پژمان به سبب قصاید میهن پرستانه اش در هنگامه ای است که ایران در جنگ جهانی دوم پایمال استعمارگرانی همچون بریتانیا و شوروی شده بود؛ از این دست است شعرهای ”نامه به استالین،“ ”نامه به وینستون چرچیل“ و ”آذربایجان.“۴۲

پژمان گه گاه نیز به سرودن چهارپاره روی می آورد. منتقدان درون مایۀ یکی از این چهارپاره ها با نام ”دودکش ها“ را، که سرشار از تصویرهای نو و بدیع است، با شعر معروف ”دودکش پاک کن“ از ویلیام بلیک (William Blake, 1757-1828) مقایسه کرده اند:۴۳

دودکش ها بر فراز بام ها
هر نفس آهی ز دل برمی کشند۴۴

شعر پژمان زبانی ساده دارد.۴۵ تصویرهای تازۀ شعرهای او در عین تازگی قابل فهم اند.۴۶ بنا بر گفتۀ یکی از دوستان منتقدش، پژمان از چاپ دو مجموعه اشعار خود، سیه روز و زن بیچاره، ناخرسند بود و در سال ۱۳۱۰، یکی از دفترهای شعرش را با نام بیچارگی زنان پیش از چاپ سوزاند.

پژمان جز سرودن شعر به کارهای فرهنگی دیگری نیز دست زده است. از آن میان می توان به اینها اشاره کرد: تصحیح دیوان حافظ شیرازی در ۱۳۱۵؛ چاپ کلیات جامی در ۱۳۱۷؛ چاپ آثار نظامی گنجوی به ترتیب خسرو و شیرین در ۱۳۴۳، مخزن الاسرار در ۱۳۴۴، هفت پیکر در ۱۳۴۴، لیلی و مجنون در ۱۳۴۷ و شرف نامه در ۱۳۴۵ که عموماً آن را قسمت نخست اسکندرنامه می شناسند.

پژمان همچنین به چاپ اشعار مادرش، ژاله (عالمتاج) قائم مقامی همت گمارد و زندگینامۀ کوتاهی از او را نیز در ابتدای آن گنجاند. این کتاب دیوان اشعار ژاله قائم مقامی نام دارد و در سال ۱۳۷۸ با نام دیوان ژاله: عالمتاج قائم مقامی در سوئد تجدید چاپ شد و ترجمۀ انگلیسی آن نیز در 1393 Mirror of Dew: The Poetry of Alam-Taj Zhale Qaem-Maqami به همت اصغر سیدغراب در بوستون به چاپ رسید.

از آنجا که پژمان زبان فرانسه می دانست و به ادبیات آن کشور علاقه داشت، اشعارش را به شاعران فرانسوی بلندآوازه ای چون پل والری (Paul Valéry, 1871-1945 ) و شارل بودلر (Charles Baudelaire, 1821-1867) تقدیم و تعدادی از آثار ادبی پرآوازۀ فرانسه را نیز به فارسی ترجمه کرده است.۴۷ شاید نتوان از نظر توان شاعری و تأثیرگذاری بر جریان شعر امروز ایران جایگاهی همانند محمدتقی بهار یا نیما یوشیج برای پژمان در نظر گرفت، اما شعرها و ترانه های ماندگارش به آسانی از حافظۀ دوستداران شعر و ادب و موسیقی محو نخواهد شد.

اثرشناسی پژمان بختیاری
الف. آثار برگزیده
زن بیچاره (تهران: بروخیم، ۱۳۰۸).
محاکمۀ شاعر (تهران: خاور، ۱۳۱۳).
خاشاک (تهران: امیرکبیر، ۱۳۳۵).
اندرز یک مادر (تهران: ادارۀ کل نگارش وزرات فرهنگ و هنر، ۱۳۴۷).
دیوان اشعار پژمان بختیاری (تهران: پارسا، ۱۳۶۸).
کویر اندیشه (تهران: پارسا، ۱۳۷۲).

ب. تصحیح نسخه
شمس الدین محمد حافظ شیرازی، دیوان حافظ (تهران: بروخیم، ۱۳۱۵).
نورالدین عبدالرحمن جامی، کلیات جامی (تهران: علمی، ۱۳۱۷).
شمس الدین محمد حافظ شیرازی، لسان الغیب (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۲).
جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، خسرو و شیرین (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۳).
جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، هفت پیکر (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۴).
جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، مخزن الاسرار (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۴).
جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، شرف نامه (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۵).

جمال الدین الیاس بن یوسف نظامی گنجوی، لیلی و مجنون (تهران: ابن سینا، ۱۳۴۷).

ج. ترجمه های برگزیده
بنجامین کنستانت، وفای زن [با نام اصلی آدولف] (تهران: بی نا، ۱۳۰۸).
ارنست تئودور آمادوس هافمن، مادمازل اسکودری (تهران: بی نا، ۱۳۰۸).

د. سایر آثار
بهترین اشعار: گزیده ای از اشعار کهن و معاصر فارسی (تهران: بروخیم، ۱۳۱۳).
به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی (تهران: بی نا، بی تا).
داستان زندگانی حافظ (تهران: بی نا، بی تا).
تاریخ پست و تلگراف و تلفن (تهران: علمی، ۱۳۲۶).

ه. آثار منتشرنشده
گویش بختیاری
پادشاهان ایران
سخنوران پارسی گوی
تاریخ منظوم اشکانیان


۱ حسین پژمان بختیاری، کویر اندیشه (تهران: پارسا، ۱۳۷۲)، ۲۰.
۲ حسن میرعابدینی، ”پژمان بختیاری،“ در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت (تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۸۶)، جلد ۲، ۱۳۲.
۳ حسین گودرزی، ”هویت ملی در شعر پژمان بختیاری،“ مطالعات ملی، شمارۀ ۲ (زمستان ۱۳۸۳)، ۱۱۵.
۴ نادر نادرپور، ”به یاد پژمان،“ سخن، شمارۀ ۱ (آذر و دی ۱۳۵۳)، ۱۱۱.
۵ میرعابدینی، ”پژمان بختیاری،“ ۱۳۲؛ ایرج افشار، ”حسین پژمان بختیاری،“ در نادره­کاران، ویرایش محمود نیکویه (تهران: قطره، ۱۳۸۳)، ۳۱۷.
۶ عالمتاج (ژاله) قائم ­مقامی، دیوان عالمتاج (ژاله) قائم­ مقامی، با مقدمۀ پژمان بختیاری (تهران: گل­ آذین، ۱۳۹۱)، ۱۲۷ و ۱۶۸.
۷ قائم­ مقامی، دیوان، ۱۵؛ پژمان بختیاری، دیوان اشعار پژمان بختیاری (چاپ ۲؛ تهران: پارسا، ۱۳۷۳)، ۱۷؛ میرعابدینی، ”پژمان بختیاری،“ ۱۳۲.
۸ بختیاری، دیوان، ۱۷-۱۸؛ عباس قنبری، ”سبک­ شناسی شعر پژمان بختیاری،“ کیهان فرهنگی، شمارۀ ۲۲۹ (آبان ۱۳۸۴)، ۶۰.
۹ بختیاری، کویر اندیشه، ۱۷.
۱۰ افشار، ”حسین پژمان بختیاری،“ ۳۱۷؛ گودرزی، ”هویت ملی در شعر پژمان بختیاری،“ ۱۱۶.
۱۱ هوشنگ اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران (تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۳)، جلد ۲، ۲۳۷.
۱۲ محمدجعفر یاحقی، جویبار لحظه­ ها (چاپ ۱۰؛ تهران: جامی، ۱۳۸۷)، ۱۸۵.
۱۳ نادرپور، ”به یاد پژمان،“ ۱۱۱؛ قنبری، ”سبک­شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۸۰.
۱۴ میرعابدینی، ”پژمان بختیاری،“ ۱۳۲.
۱۵ قنبری، ”سبک ­شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۸۰.
۱۶ حمید رضایی، ”من این افسانه ­ها را دوست دارم: یادی از پژمان بختیاری،“ بخارا، شمارۀ ۴۱ (اسفند ۱۳۸۴- فروردین ۱۳۸۵)، ۱۴۰.
۱۷ میرعابدینی، ”پژمان بختیاری،“ ۱۳۲.
۱۸ رضایی، ”من این افسانه ­ها را دوست دارم،“ ۱۴۰.
۱۹ بختیاری، کویر اندیشه، ۲۳۶.
۲۰ نصرت­ الله کاسمی، ”وفَیات معاصران: درگذشت شاعری آزاده، استاد پژمان بختیاری،“ گوهر، شمارۀ ۲۱ (آبان ۱۳۳۵)، ۸۵۳.
۲۱ قنبری، ”سبک­ شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۶۴-۶۵؛ قاسمی، ”وفَیات معاصران،“ ۸۵۳.
۲۲ کاسمی، ”وفَیات معاصران،“ ۸۵۵-۸۵۶.
۲۳ بختیاری، دیوان، ۳۲۴-۳۲۵.
۲۴ قنبری، ”سبک ­شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۶۳؛ گودرزی، ”هویت ملی در شعر پژمان بختیاری،“ ۱۱۹؛ غلام حسین یوسفی، ”نور در تاریکی،“ در چشمۀ روشن: دیداری با شاعران (تهران: علمی، ۱۳۶۹)، ۵۵۱.
۲۵ محمد شریفی، ”پژمان بختیاری،“ در فرهنگ ادبیات فارسی (تهران: نشر نو و معین، ۱۳۸۷)، ۳۵۶-۳۵۷.
۲۶ یاحقی، جویبار لحظه­ ها، ۱۸۶.
۲۷ شریفی، ”پژمان بختیاری،“ ۳۵۷.
۲۸ گودرزی، ”هویت ملی در شعر پژمان بختیاری،“ ۱۲۸-۱۲۹؛ نادرپور، ”به یاد پژمان،“ ۱۱۲.
۲۹ شریفی، ”پژمان بختیاری،“ ۳۵۶.
۳۰ بختیاری، دیوان، ۳۲۳.
۳۱ بختیاری، دیوان، ۲۴۲.
۳۲ افشار، ”حسین پژمان بختیاری،“ ۳۱۶؛ شریفی، ”پژمان بختیاری،“ ۳۵۷.
۳۳ گودرزی، ”هویت ملی در شعر پژمان بختیاری،“ ۱۱۹.
۳۴ بختیاری، دیوان، ۶۰.
۳۵ بختیاری، دیوان، ۲۲۸.
۳۶ بختیاری، دیوان، ۱۴۸.
۳۷ بختیاری، دیوان، ۲۹-۳۰.
۳۸ بختیاری، دیوان، ۶۸-۶۹.
۳۹ محمدرضا شفیعی کدکنی، موسیقی شعر (تهران: آگاه، ۱۳۶۸)، ۴۱۳.
۴۰ بختیاری، دیوان، ۱۶۳.
۴۱ یاحقی، جویبار لحظه­ ها، ۱۸۶؛ بختیاری، کویر اندیشه، ۸.
۴۲ بختیاری، کویر اندیشه، ۲۰۵-۲۰۶، ۲۰۷-۲۰۹ و ۲۰۹-۲۱۱.
۴۳ یوسفی، ”نور در تاریکی،“ ۵۴۸-۵۴۹؛ یاحقی، جویبار لحظه­ ها، ۱۸۶.
۴۴ بختیاری، دیوان، ۳۹۳.
۴۵ قنبری، ”سبک­ شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۶۴.
۴۶ مریم مشرف، ”موسیقی و تخیل در شعر پژمان بختیاری،“ دوفصلنامۀ پژوهشی زبان و ادبیات فارسی شمارۀ ۴ (بهار و تابستان ۱۳۸۴)، ۱۳۷.
۴۷ قنبری، ”سبک­ شناسی شعر پژمان بختیاری،“ ۶۱.